آرایه ابداع

هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ اِبْلَعِي مٰاءَكِ وَ يٰا سَمٰاءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ اَلْمٰاءُ وَ قُضِيَ اَلْأَمْرُ وَ اِسْتَوَتْ عَلَى اَلْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ 1- 25 11: 44- و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان مبار و آب فرو رفت و كار پايان يافت و كشتى بر كوه جودى مستقر گشت و گفته شد دور باد ستمگر. آيۀ مزبور بهترين مثال براى صنعت ابداع است چرا كه علاوه بر فصاحت و…

ادامه مطلب

آرایه تمثيل (مثل)

آرایه تمثيل عنوان آرايه: ارسال مثل( تمثيل) توصيف آرايه: كه آن را« اِرسال مَثَل» نيز گويند، در لغت به معنى مثل زدن و مثل آوردن است و دراصطلاح آن است كه مثل يا شبه مثل يا مطلبى حكيمانه آورند تا سخن را بيارايند و بر تأثير آن بيفزايند مانند« تو به خير و ما به سلامت» در بيت زير: اى آن كه به تقرير و بيان دم زنى از عشق   ما با تو نداريم سخن، خير و سلامت- به صورت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى   علاج كى…

ادامه مطلب

آرایه اشتقاق

آرایه اشتقاق  توصيف آرايه: آن است كه دو يا چند كلمه آورند كه در اصل اشتقاق يكى باشند مانند: صوفى بيا كه آينۀ- صافى است جام ما   تا بنگرى صفاى- مى لعل‌فام را بين صافى و صفا، صنعت اشتقاق رعايت شده است. من كه باشم در آن- حرم كه صبا   پرده‌دار حريم حرمت- اوست بين حرم و حريم و حرمت، صنعت اشتقاق وجود دارد. به عاشقان نظرى كن، به شكر اين نعمت   كه من غلام- مطيعم، تو پادشاه مطاع- مطيع اسم فاعل و مطاع، اسم مفعول از…

ادامه مطلب

استعاره

استعاره توصيف آرايه: استعمال لفظ در معنى حقيقى، اصل است و احتياج به نشانه و علامتى ندارد اما استعمال لفظ در معنى مجازى آن احتياج به قرينه و علاقه دارد . هر گاه علاقۀ بين معنى حقيقى و مجازى لفظ، علاقۀ مشابهت باشد مجاز را استعاره و اگر علاقۀ مزبور غير مشابهت باشد از قبيل علاقۀ« ما كان» و علاقۀ« أول» و« مشارفت» و غيره مجاز را« مجاز مرسل» گويند. پس مجاز بر چهار قسم است: استعارۀ مفرد، استعارۀ مركب، مجاز مرسل مفرد و مجاز مرسل مركب. استعارۀ مفرد استعاره…

ادامه مطلب

اطناب

عنوان آرايه: اطناب:  توصيف آرايه: گفته شد كه اطناب يا درازگويى بيان مقصود است به لفظى كه درازتر از معنى باشد. اكنون به شرح طرق حصول آن مى‌پردازيم: ايضاح بعد از ابهام: نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ: اَلصِّحَّةُ وَ اَلْأَمَانُ كه در آن« نعمتان مجهولتان» داراى ابهام است و « الصّحّة و الأمان» براى ايضاح آن آمده است. ايغال ايغال كه آن را« امعان» نيز گويند در لغت به معنى دور جاى رفتن است و در اصطلاح آن است كه سخن را به چيزى پايان برند كه در اصل از آن بى‌نياز باشند اما…

ادامه مطلب

غراق( مبالغه- تبليغ- غلو)

غراق( مبالغه- تبليغ- غلو)  توصيف آرايه: هر گاه در ستايش يا نكوهش، زياده‌روى كنند، آن را مبالغه نامند. مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد   بس كشتۀ دل‌زنده كه بر يكدگر افتاد  مبالغه اگر مدّعايش به حكم عقل و عادت ممكن باشد،« تبليغ» خوانده مى‌شود و اگر از نظر عقل ممكن بوده و از روى عادت محال باشد به آن« اغراق» گويند و اگر به درجه‌اى رسيده باشد كه عقلا و عادتا باوركردنى نباشد،« غلوّ» ناميده مى‌شود. مانند: من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان   قال و مقال عالمى…

ادامه مطلب

التزام( اعنات)

التزام( اعنات) توصيف آرايه: التزام كه آن را« لُزُوم مٰا لاٰ يَلْزَم» نيز نامند، آن است كه براى پيش از حرف روىّ، آوردن حرف يا حروفى را ملتزم شوند كه در اصل لزومى نداشته باشد. مانند الف و ياء در قوافى غزل زير: هر نكته‌اى كه گفتم، در وصف آن شمايل   هر كاو شنيد گفتا، للّه درّ قايل تحصيل عشق و رندى، آسان نمود اول   آخر بسوخت جانم، در كسب اين فضايل گفتم كه كى ببخشى، بر جان ناتوانم   گفت آن زمان كه نبود، جان در ميانه…

ادامه مطلب

التفات

التفات  توصيف آرايه: التفات در لغت به معنى روى آوردن و باز نگريستن است و در اصطلاح آن است كه در سخن، از روشى به روش ديگر از قبيل غيبت به خطاب، خطاب به تكلم و غيره عدول كنند به شرط اين كه روش دوم بر خلاف انتظار باشد. بنابراين در بيت زير: من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست   تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى عدول از تكلم- نوشتم- به غيبت- ندانست- التفات نيست چرا كه براى هر مرجعى، ضميرى آوردن خلاف انتظار…

ادامه مطلب

ايجاز

ايجاز توصيف آرايه: ايجاز بيان مقصود است در لفظى كه كوتاه‌تر از معنى باشد به شرط اين كه مقصود را برساند مانند« أَيُّهَا الْقٰاضٖي بِقُمْ قَدْ عَزَلْنٰاكَ فَقُمْ» كه منطوق آن دلالت دارد بر اين كه قاضى قم معزول گرديده و مسند قضا را بايد ترك گويد و مفهوم آن دلالت دارد بر اين كه از وى شكايت شده، موضوع شكايت به اثبات رسيده و مشتكى عنه صلاحيت اشتغال به امر قضا را ندارد و… بنابراين لفظ از معنى كوتاه‌تر است يعنى عبارت موجز مى‌باشد. گفتم غم تو دارم، گفتا…

ادامه مطلب

ايهام تضاد

ايهام تضاد  توصيف آرايه: هر گاه دو لفظ از جمله‌اى، نه در معنى مورد نظر گوينده، بلكه در معنى ديگر متضاد باشند آن را ايهام تضاد نامند. مانند سخت و سست در بيت زير: بيا كه قصر امل سخت سست‌بنياد است   بيار باده كه بنياد عمر بر باد است كه سخت در معنى مورد نظر گوينده كه« بسيار» باشد با سست، تضاد ندارد ولى در معنى ديگر با آن متضاد است. ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد   مرحبا اى به چنين لطف خدا ارزانى كلمۀ ديده، مورد…

ادامه مطلب

ايهام تناسب

ايهام تناسب توصيف آرايه: هر گاه دو لفظ از جمله‌اى، نه در معنى مورد نظر گوينده، بلكه در معنى ديگر متناسب باشند آن را ايهام تناسب نامند مانند: راز درون پرده، ز رندان مست پرس   كاين حال نيست، زاهد عالى‌مقام را ميان« حال» و« مقام» ايهام تناسب وجود دارد زيرا نه در معناى مورد نظر گوينده بلكه در معناى ديگر كه دو اصطلاح از اصطلاحات علوم بلاغى باشد، تناسب دارند. از آن زمان كه ز- چنگم برفت رود- عزيز   كنار دامن من همچو رود جيحون است كه چنگ…

ادامه مطلب

ايهام تضاد

ايهام تضاد  توصيف آرايه: « ايهام در لغت»: مصدر باب افعال است از اصل ثلاثى« وهم»، به معنى رفتن دل به سوى چيزى بدون قصد آن. پس ايهام به معنى به شكّ انداختن و به گمان افكندن است و نام صنعتى است از صنايع شعرى، كه اين صنعت را با توجّه به منابع و مدارك موجود در صنايع بديعى مى‌توان چنين تعريف كرد: ايهام آن است كه شاعر لفظى به كار برد كه داراى دو معنى قريب و بعيد باشد. ذهن متوّجه معنى قريب مى‌شود در حالى كه منظور شاعر…

ادامه مطلب

براعت استهلال

براعت استهلال توصيف آرايه: استهلال در لغت به معنى نخستين آوازى است كه از نوزاد هنگام به دنيا آمدن شنيده مى‌شود و به زنده بودن او گواهى مى‌دهد و نزد اهل بديع عبارت است از آنكه شاعر يا منشى در ابتداى خطبۀ كتاب يا ديوان خويش الفاظى چند بياورد كه مشعر بر مطلب باشد

ادامه مطلب

ترصيع

ترصيع توصيف آرايه: ترصيع در لغت به معنى« جواهر در زر نشاندن» است و در اصطلاح آن است كه تمام كلمات جمله‌اى يا برخى از آنها با قرينه‌هاى خود در جملۀ ديگر متوازى باشند يعنى در وزن و در حرف روى يكى باشند. چون آيۀ شريفۀ: إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ اَلْفُجّٰارَ لَفِي جَحِيمٍ 1- 9 82: 13- 14. سمن‌بويان، غبار غم، چو بنشينند، بنشانند   پرى‌رويان، قرار دل، چو بستيزند، بستانند كه سمن بويان با پرى رويان، غبار با قرار و… متوازى‌اند.

ادامه مطلب

تضاد( مطابقه)

تضاد( مطابقه) توصيف آرايه: دو امر متقابل يا هر دو وجودى‌اند مثل روز و شب، زشت و زيبا و جنگ و صلح يا يكى از آنها وجودى است و ديگرى عدمى مثل بينا و نابينا، پيدا و ناپيدا و گاه و بيگاه. بنابراين بين دو امر عدمى، هيچ گاه تقابل وجود نخواهد داشت. در تقابل دو امر وجودى يا تصور يكى از آنها متوقف بر تصور ديگرى هست مانند پدرى و فرزندى و كمى و افزونى يا نيست مانند پيرى و جوانى و دوستى و دشمنى و در تقابل يك…

ادامه مطلب

تضمین

تضمین  توصيف آرايه: تضمين آن است كه بيتى يا مصراعى از شعر ديگران در شعر خويش درج كند و چنانچه جايگاه مناسبى داشته باشد و در عذوبت و رونق ما قبل بيفزايد، آن را پسنديده دارند چنانكه« رشيد» گفته است و مصراع« عنصرى» را تضمين كرده است: نمود تيغ تو آثار گفت فلك   « چنين نمايد شمشير خسروان آثار» و گاهى شاعر تنبيه كند در شعر خويش كه چيزى از گفته ديگران تضمين مى‌كنم چنانكه انورى گفته است: در اين مقابله يك بيت ازرقى بشنو   نه از طريق…

ادامه مطلب

تکرار

تکرار  توصيف آرايه: تكرار هم از موجبات اطناب است مانند« إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اِصْطَفٰاكِ عَلىٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِينَ»- آيه- كه در آن« اِصْطَفٰاكِ» تكرار شده است. روز وصل دوستداران ياد باد   – ياد باد آن روزگاران ياد باد- اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر   – زار و بيمار غمم، راحت جانى به من آر- اى پيك راستان، خبر سرو ما بگو   – با اين گدا، حكايت آن پادشا بگو- كه تكرار در آنها سبب اطناب شده است- تكرار، بيشتر براى تأكيد به…

ادامه مطلب

تلمیح

تلمیح  توصيف آرايه: تلميح در لغت به معنى اشاره كردن است و در اصطلاح آن است كه در اثناى سخن، به آيه يا حديث يا داستان يا مثل و يا اصطلاحى از اصطلاحات علمى اشاره كنند. تا چه بازى رخ نمايد، بيدقى خواهيم راند   عرصۀ شطرنج رندان را، مجال شاه نيست اشاره است به اصطلاحاتى از بازى شطرنج يعنى رخ و بيدق و شاه. حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر   كنايتى است كه از روزگار هجران گفت اشاره است به« كنايه» كه يكى از موضوعات علم بيان…

ادامه مطلب

توجیه

توجیه توصيف آرايه: آن است كه سخن را دو احتمال باشد: يكى مدح و ديگرى ذم يا يكى جدّ و ديگرى هزل و امثال آن. مانند قول بشّار دربارۀ اعورى به نام عمرو: خاط لى عمرو قباءا ليت عينيه سواء   قلت شعرا ليس يدرى امديح ام هجاء يعنى عمرو براى من قبايى دوخت، كاش هر دو چشم او يكسان مى‌شد، شعرى گفته‌ام كه معلوم نيست مدح است يا هجاء كه اگر مراد گوينده اين باشد كه دو چشم خياط در بينا بودن يكسان باشند، مدح و الاّ ذم خواهد…

ادامه مطلب

آرايه جناس

آرايه جناس  توصيف آرايه: آن است كه دو يا چند كلمه در سخن جاى دهند كه در لفظ يكى و در معنى مختلف باشند. مانند:« اَلْخَالُ مِنَ الْهَمِّ خٰالٍ» يعنى دايى از غم خالى است. اهم اقسام جناس جناس تامّ آن است كه دو كلمۀ جناس در نوع، عدد، ترتيب و هيئت حروف يكى باشند: بده جام مى و از جم مكن ياد   كه مى‌داند كه جم كى بود و كى كى؟ كه در آن بين« كه» ضمير پرسشى و« كه» حرف ربط، همچنين بين« كى» ضمير پرسشى و«…

ادامه مطلب